ذوالقرنین از نوشتار قرآن حکیم به ترجمه حضرت آیت الله مکارم شیرازی سال 1389
*: در قرآن حکیم که آیت الله مکارم شیرازی در سال ۱۳۸۹ ترجمه ای بر آن داشته اند به
مسئله ذوالقرنین می پردازیم که خداوند در سوره اصحاب کهف ازآیه ۸۲ لغایت ۹۹
* : و از تو درباره ( ذوالقرنین ) می پرسند بگو : بزودی بخشی از سرگذشت اورا برای
شما باز گو خواهم کرد.
ما به او بر روی زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم.
و از این اسباب پیروی و استفاده کرد تا به غروب گاه آفتاب رسید ( در آنجا ) احساس
کرد ( و در نظرش مجسم شد ) که خورشید در چشمه تیره و گل آلودی فرو می رود ودر
آن جا قومی را یافت گفتیم (( ای ذوالقرنین )) یا آنان را مجازات می کنی و یا روش
نیکوی در مورد آنها انتخاب می کنی.
گفت اما کسی را که ستم کرده است مجازات خواهیم کرد سپس به سوی پروردگارش باز
می گردد و خدا اورا مجازات شدیدی خواهد کرد.
و اما کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام داد پاداشی نیکوتر خواهد داشت و ما دستور
آسانی به او خواهیم داد.
سپس ( باردیگر) از اسبابی ( که در اختیار داشت ) بهره گرفت تا به خاستگاه خورشید رسید
( در آن جا ) دید خورشید بر جمعیتی طلوع می کند که در برابر ( تابش ) آفتاب پوششی برای
آنها قرارنداده بودیم ( و هیچگونه سایبانی نداشتند ) ( آری ) اینچنین بود ( کار ذوالقرنین )
و ما به خوبی از امکاناتی که نزد او بود آگاه بودیم. ( باز )از اسباب مهمی ( که در اختیار
داشت استفاده کرد. ( و همچنان به راه خود ادامه داد ) تا به میان دو کوه رسید:ودر کنارآن
دو ( کوه ) قومی را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند ( وزبانشان مخصوص خودشان بود)
۰ آن گروه به او ) گفتند : (( ای ذولقرنین )) یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد می کنند
آیا ممکن است ما هزینه ای برای تو قرار دهیم که میان ما و آنها سدی ایجاد کنی ؟ ))
( ذولقرنین ) گفت : (( آنچه پروردگارم دراختیار من گذارده بهتر است ( از آنچه شما پیشنهاد
می کنید )): مرا با نیروی یاری دهید تا میا نشما و آنها سد محکمی قرار دهم.
قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید ( و آنها را روی هم بچینید ). تا وقتی که کاملامیان دو کوه را
پوشانید گفت :(( در اطراف آن آتش بیفروزید و)) در آن بدمید ( آنها دمیدند) تا قطعات آهن را
را سرخ و گداخته کرد و گفت:(( اکنون)) مس مذاب برایم بیاورید تا بر روی آن بریزم.))
(سرانجام چنان سد نیرومندی ساخت ) که آنها { = طایفه یاجوج و ماجوج } قادر نبودند از
آن بالا بروند :و نمی توانستند نقبی در آن ایجاد کنند.