هخامنشیان نخستین سلسله  قدرتمند ایرانی بودند که ۷۰۰ سال پیش از میلاد در کرانه های رود

کارون موجودیت خود را اعلام داشتند.

رهبر قبیله پاسارگاد-نام سلسله خود را هخامنشیان ( به معنای کسانیکه منش نیکو دارند ) گذاشت.

پایه های اقتدار و افتخار هخامنشیان زمانی شکل گرفت که کمبوجیه اول-فرمانروای هخامنشی-با

ماندانا دختر استیاگس و پادشاه ماد ازدواج کرد. که ثمره این پیوند میان دو سلسله آریایی کوروش

بزرگ بود.

کوروش فرمانروای بر سرزمین تحت فرمان خود را با جوانمردی و گذشت و احترام به همه ادیان

و فرهنگهای قومهای مختلف به انجام رساند.و ایرانیان را در سراسر جهان به عنوان مردمی نجیب

وقدرتمند معرفی کرد.

پس از او داریوش بزرگ روی کار آمد.سیاست داریوش بر پایه اقتدار ملی و ایرانی شکل گرفت.

داریوش یک آریایی ملی گراوآرمان خواه بود نظام اداری داریوش آنچنان دقیق ومستحکم بود که تمام

فرمانروایان پس از او با میراث برجای گذلشته از او به حیات کشورداری خود ادامه می دادند.

۲۲۰ سال حیات شکوه مند هخامنشیان با تفکر بنیادین کوروش و اقتدار داریوش ادامه پیدا کرد و

در نهایت با حمله اسکندر به ایران به پایان رسید.

اسکندر به بهانه کشور گشایی شیوه تسامح واحترام به اقوام مغلوب را در پیش گرفت اما با ورود

به ایران هرگزتنوانست آن خوی حسادت و ضد بشری خود را پنهان نگه دارد.

مورخان غربی میکوشند آتش زدن تخت جمشید را به کردن تائیس ( عجوزه اسکندر )-که اورا تحریک

به چنین کاری کرد-بیندازند.ویا تصمیم گیری به چنین کاری را به دلیل باده نوشی وبی اختیاری عقل

میپندارند.

اما وقتی به گذشته کارهای اسکندر نگریسته شود:نشان می دهد که او سابقه به آتش کشیدن

شهرها را نیز داشته است.

اوپس از اشغال شهر (( تبس )) دستور می دهد تا شهر را به آتش بکشند و مردمان آن را به

عنوان برده به فروش برسانند.

لوح های مختلفی از او بر جای مانده است که سراسر خشونت و غضبش را بیان می کند که

نشان می دهد نمی توان او را در از میان بردن یکی از بزرگترین نما دهای تمدن بشری

بی تقصیر دانست.

مرگ اسکندر نیز در حالت مستی به وقوع پیوست.

او سرمست از کشور گشایی هایش و در حال خوردن باده آغشته به زهری - که توسط اطرافیان

نزدیکش فراهم شده بود - می میرد.

در کند وکاو درباره سلسله هخامنشیان دانسته های زیادی موجود نمی باشد ولی همین اندک

اطلاعات را تا جای که مقدور باشد و به بیراه تاریخی نرویم به اطلاع شما دوست داران تاریخ

ایران می رسانیم.

دانسته های موجود درمورد دربارهای شاهنشا هان هخامنشی بسیار محدود است و نمی توان

بدان ها نیز یکسره اعتماد نمود.

از گزارش هرودوت درباره بازی که کوروش خردسال در آن نقش شاه را ایفا می کند چنین

بر می آید که دربار ماد ( در اینجا مجبوریم که گذری به دربار ماد نیز داشته باشیم )

{ افرادی چون } جان پاس ها پیک ها (( چشمان شاه )) { گونه ای مامور مخفی } و معماران

{ = بنا های سلطنتی }را در بر می گرفته است چرا که احتمال دارد این بازی از نظام درباری

موجود { آن روزگار } الگوبرداری شده باشد بعید نیست هنگامی که آن پسر بچه به کوروش بزرگ

۵۵۹ پ.م مبدل شده است رسوم و سازمان درباری مادی شامل انواع آداب آیین ها و تشریفات

دیپلوماتیک را که مادها نیز خود از آشور به میراث برده بودند پی گرفته و تداوم بخشیده باشد.

به نوشته ای کتسیاس یکی از مناصب درباری مادی از آن ساقی سلطنتی بود.

در اینجا لازم می دانم که اندکی درباره پایتخنهای هخامنشیان توضیح بدهم که شاید تنها امپراطوری

که بر روی گیتی به وجود امده که بیش از یک پایتخت داشت هخامنشیان بودند.

شوش پایتخت اداری هخامنشیان بود که فرمانهای پادشاه از آن جا صادر میشد و کارمندان

ایالتی گزارش های خود را بدان جا می فرستادند و بزرگان و نجیب زادگان به حضور پادشاه

می رسیدند.

اما نویسندگان یونانی یاد آور شده اند که پادشاه و دربار او بسته به فصل سال از شهری به شهر

دیگر نقل مکان می کردند : پاییز و زمستان را در بابل می گذراندند : بهار را در شوش :-

تابستان را در همدان ( هگمتانه ) به سر می بردند.

اما جشن های بزرگ ملی (( مانند نوروز )) را در تخت جمشید برگزار می کردند و در پاسارگاد

تاج گذاری می کردند.

دربار شاهنشاه مردمان بسیاری را در برمی گرفت که شخصیت ورجاوند پادشاه در مرکزآن قرار

داشت.

اوزندگانی جداگانی داشت وبه جز مادر و همسران اصلی اش تنها نمایندگان شش طایفه ی نجیب

پارسی حق شرف یابی از پیش اعلام نشده به حضور وی را داشتند.

این ها همان طوایفی بودند که داریوش یکم ( ۴۸۶-۵۲۲ پ م ) را در سرنگونی گئومات غاصب

در ۵۲۲ پ م یاری کردند و از این رو به چنین جایگاه برجسته ای دست یافته بودند.

در کتاب استر نیز اشاره ای وجود دارد به (( هفت شاه زاده ی پارسی وماد که می توانستند چهره ی

پادشاه را ببیند وبالاترین جایگاه را در داشتند )).

درباریان در امپراطوری هخامنشیان دارای سلسله مراتبی بودند این سلسله مراتب در میان

گروه های فعال و حاضر در دربار وجود داشته است.

هر فردی که خدمت ویژه ای را برای پادشاه انجام می داد (( نیکوکار )) خوانده می شد و نامش

در فهرست ویژه ای درج می شد.

به نیکوکاران سلطنتی جامعه های ویژه.. اسب .. زیورآلات .. املاک وسیع .. و ... پاداش

داده می شد.

در دربار مردانی که به مقام (( منسوبان پادشاه )) و (( دوستان پادشاه )) منصوب شده بودند

برحسب موقعیتشان جایگاهی پس از (( نیکوکاران )) داشتند و از امتیاز بهره مندی از غذاهای

سلطنتی برخوردار بودند.

برای نمونه تریبازس شهربان غرب ارمنستان  یکی از اعضای گروه دوم به شمار می آمد ودر

زمان حضور او هیچ کس دیگری حق نداشت پادشاه را در سوارشدن به اسب اش یاری کند.